خرید بک لینک
ای تهی ا ز عقل و وجدان !گهی انسان ها به دوزخ در رهند سنگ تمام چون ابا از هیچ ندارند غره اند درهر مقامجز بنی آ دم نداریم غره باشد این چنین چون ز عقل نیرو نگیرد که ز وجدان باز همین آن گهی که سر رساند عمر آلودۀ خود حین مرگ آید به هش او یادش آید که چه بودگوید یا رب ده امانم تا کنم رفته ز دست گفته ای خود گوید آنرا بیند عمر ی بود ورفتبرزخی دارد فرا رو تا به محشر هم سقیم چون به محشر هم در آید تا خلود باشد الیمبیند آن گه عمر رفته که بندرت صد فزون غافل است آنگه نداند، به حساب های درونگوید او یا رب خدایا عمر کوتاه جهان برزخی را آن گذر داشت با مصیبت ها ی آنکه خدا گوید جوابش لحظه هم آزمونی بود بی تذکر هم نبودی گو چسان خواهی تو سود لحظه را دادی به بادش عقل ووجدان هم تباه کاشتی در لحظه درختی، میوه اش را بینی آهآهی که پایان ندارد و آن به عمر کائنات به امید توبه بودی با جهانی بی ثبات

برچسب: نویسنده: نگار اکبری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 17:07

صفحه بندی